از لحظه های خوش بگیم و از بدی ها بگذریم
امروز تو اتوبوس
برگشتنی از اردویی که پدر هممونو در آورده بود
همه با وضعیت کامل نظامی و تفنگ و تجهیزات خسته تو ماشین نشسته بودیم
یهو آهنگ شاد و دوبس و دوبسی پخش شد
یهو همه دیدیم راننده جان و افسر جان اهل حال تشریف دارن
همانجا بود که گروهان ما اتوبوس رو در عرض کمتر از یک دقیقه به سالن سرباز پارتی تبدیل کرد
همه میرقصیدیم و دست و جیغ و هورا به معنی کلمه
با لباس و تفنگ و...
اصلا ماشین شده بودا
یکی از آهنگ های پخش شده هم اگه بخوام بگم چی بود، آهنگ سلام ساسی! بود
اصلا معنا و متن و... آهنگ مهم نبود
فقط این مهم بود آهنگ تا حد ممکن شاد باشه و همه شاد باشیم
خیلی خوش گذشت
از گفتن جزئیات و... دیگه معذوریم
خیلی مسخره بازی و خنده داشتیم
بنده نیز در وسط اتوبوس یکی از سرسبد های مجلس بودم :) چون بشدت به اون روحیه هم احتیاج داشتم و هم میخواستم به همه اون روحیه رو بدم و در کل حسابی بگیم و بخندیم تا حد مرگ
فکر کن از وسط چادر و تپه و تیراندازی و خاک و...
یهو بیوفتی وسط دوبس دوبس آهنگی مثل آهنگ سلام ساسی!!!(بازم تاکید میکنم خوب بودن خواننده و اهنگ اصلا اون موقع اصلا مهم نبود و نخواهد بود در چنین موقعیت هایی)
خیلی حال داد
یکی از بهترین خاطره های دوران سربستگی میشه گفت بود
مرسی از راننده لوتی
ادم لات نبودا
لوتی بود
______________________
پ.ن: خیلی دوست داشتم میشد عکسی از اون لحظات گرفت تا اون خاطره رو ثبت کرد، ولی خب هیچکس گوشی نداشت
امیدوارم همیشه در یادم بمونه اون لحظه خوش
برچسب:
نویسنده: مریم جعفری