خرید بک لینک

یه آهنگی امشب پیدا کردم

با روح و روانم داره بازی میکنه

به همه چی یه جا دارم فکر میکنم

دلم میخواد مثل این صحنه های رویایی

لبه ساحلی یا مثلا لب استخر باشم

آتیش

با یه دوست

سکوت

آرامش

بشینیم حرف زدن

همه چیو دارم مرور میکنم یجا

کاش خدا یکمم فیزیکی بود

میشد محکم بغلش کرد مثلا

یا تکیه داد بهش

یا وقتی باهاش حرف میزنی، بگه اره، یادمه

بهترین وجودیه که آدم رو میفهمه، بخاطر همین دوست دارم الان باهاش حرف میزدم

از قبلا تا الان

لزومی نداشت همه چیز رو براش توضیح بدم

فقط میگفتم یادته؟

میگفت آره

میگفتم اون موقع که میشستم و...

میگفت آره

میگفتم هه

بنظرت اون چه جوابی میداد؟

جوابی هم نمیداد مهم نبود

شاید تنها وجودی هم هست که میتونم پیشش گریه کنم

پیش هیچکس دیگه اصلا دوست ندارم گریه کنم و نمیکنم

وسط یاداوری اون صحنه ها

یهو بغلش میکردم و گریه میکردم

خالی میشدم؟ولی دوست ندارم الکی خالی شم و مشکلم هنوز باشه

بنظرت چه جوابی میخواد بده؟

خدا

خودت میدونی

خیلی خدایی نیستم

اصلا آدم مومن یا خاصی هم نیستم

ولی بیشتر از همه تو صحنه های زندگیم بودی و مرور خاطراتم رو بهتر از هر کسی متوجه میشی

بهتر از هر کسی میفهمی چی گذشت

چه حسی داشتم تو قلبم

و تنها کسی هستی که برای همه سوالام جواب داری

بنابراین؟

کاش میشد به خدا زنگ زد و گفت هی سلام، خوبی؟ زنگ زدم حالتو بپرسم، خب راستش یکمم حالم گرفته است، تو چطوری ها؟چه خبرا؟حرفی داری بزنی؟

جوابی میده؟

دلم میخواد نماز بخونم

میرم نماز بخونم...

برچسب: نویسنده: مریم جعفری تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 12:07

صفحه بندی