شنیدین که میگن اگه یه سرباز به یه سرباز دیگه برسه اندازه یه عمر خاطره دارن؟
باور کن برای من برعکسه
پدرم در اومد
بابا یکم مراعات کنید
پیش هر کسی میشینی این مکالمه انجام میشه، کاملا کلیشه ای
- سربازی؟
- (میدونم الان بدبختی شروع میشه، خیلی مودبانه جواب میدم) بله
سوالات بعدی حول و حوش اینکه کجا و کی هستیه، مثلا
- کدوم یگانی؟کجا افتادی؟ از همه بدتر اینکه چند ماهه ای؟(در جواب این سوال فقط میخوام چاقو بکنم تو چشم طرف مقابل)
جواب این سوال ها رو که میدی دو حالت داره: یا طرف اونو میدونه یا اصلا نمیفهمه کجا هستی و چیکار میکنی، در هر دو صورت جواب یکیه:
- یادش بخیر، آره ما هم که فلان...
بعد شروع میکنن
شروع میکنن و شروع میکنن
شروع میکنناااااااااااااااا؟
شرووووووووووووووووووووووووووع
اونم چه شروعی
یعنی اگه بزور و یجورایی با بی احترامی پا نشی و از محفل دور نشی طرف تموم نمیکنه که
بدتر اونجایی که چیزایی رو که میدونی و حفظ هستی و دیگه برات پیش پا افتاده شدن و طرف شروع میکنه از اول برات توضیح دادن که بهت بفهمونه!!!
بسه آقا
بسه
اگه یه سرباز میبینید
یکم مراعات کنید
مثلا بپرسید چطوره؟نظرت در موردش چیه؟
هی سوالاتی که در طول دوره شونصد هزار بار پرسیده میشه و نپرسید و حرفایی که به هیچ دردی نمیخوره و خاطره ها و داستان ها و...
چه خانم و چه آقا
مراعات حال سرباز از اوجب واجبات است
____________________
من باعص تصادف پنج تا ماشین پشت سر هم شدم
و نگفتم که من بودم
اون پنج تا که همه از یه خانواده بودن شروع کردن سواستفاده از این تصادف و در اوردن پول خیلی زیاد به بهانه های مختلف از جمله خسارت و...
بعد من عذاب وجدان شدید گرفتم
گفتم اشکال نداره
من میرم میگم دلیلش من بودم
خودمو نابود میکنم
ولی نمیذارم اینا از بقیه سواستفاده کنن
داشتم زیر فشار روحی له میشدم
که از خواب بیدار شدم
یکم به خودم اومدم
دیدم الان بزرگترین دغدغه ام اینه که دفترچه مرخصیم رو پیدا کنم و برم خونه
انقدر روحم اروم شد که نگو
خدا خواب میفرسته سراغ آدم ها
یه عذابی میکشیدم تو خواب که نگو
برچسب:
نویسنده: مریم جعفری